X
تبلیغات
شقایق عاشق


شقایق عاشق

کلبه تنهایی های شقایق و داداش ناصر

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح



بعضی وقتها باید یقه‌ ی احساست را بگیری 

با تموم قدرت سرش داد بزنی و بگی:

تورو خدا بسه‌

بسه‌ دیگه‌

تا حالا هرچی کشیدم از دست تو بود....

♥ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392♥ 18:33 ♥ شقایق و داداشی ♥

http://ap2.persianfun.info/img/92/2/Namayeshe%20Ehsas%2012/3.jpg

دیروز و فردا هر دو نامردند ...!
دیروز با خاطراتش
و
فردا با وعده هایش ...
مرا فریب دادند
تا

نفهمم امروزم چگونه گذشت

♥ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392♥ 20:58 ♥ شقایق و داداشی ♥

http://ap2.persianfun.info/img/92/2/Namayeshe%20Ehsas%2013/9.jpg

ساده اتفاق افتاد..
تو با برقِ نگاهت به من خندیدی و
دلم رسمِ تپیدن از یاد برد...

♥ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392♥ 20:57 ♥ شقایق و داداشی ♥


جلسه محاکمه عشق بودوقاضی عقل .همه اعضاحضورداشتندعشق محکوم شدبه تبعید

به دورترین نقطه عقل یعنی فراموشی

قلب خواستار عفوعشق شدوبه حمایت از او برخاست وشروع به حرف زدن کرد

آهای چشم ها مگرشمانبودیدکه همیشه درآرزوی دیدن او بودید؟؟؟

آهای گوش ها مگرشمانبودید که همیشه درحسرت شنیدن صدای او بودیدوهمیشه بی تاب

صدایش می شدید؟؟؟؟

وپاهایی که همیشه شوق رفتن به سویش راداشتید؟؟؟؟

پس چه شد؟؟؟؟چرا الان به حکم او راضی هستیدوهیچ دفاعی از اونمی کنید؟؟؟؟

همه اعضا به نشان اعتراض جلسه را ترک کردندوتنهاعقل ماندوقلب.....

عقل گفت:دیدی قلب همه از عشق بیزارند واز او تنفر دارندمن متحیرم با اینکه

عشق تورا بیشتراز همه آزرده باز از او حمایت می کنی؟؟؟؟

قلب نالید وگفت:با اینکه عشق مرا در خود خورد کرده و شکسته وبه قول شما

بیشتر ازهمه مرا رنجانده اما من بدون عشق وجود نخواهم داشت وتنها تکه گوشتی

خواهم بود که در هر ثانیه کارثانیه ی قبل را انجام می دهد.

من بدون عشق قلب نخواهم بودوتنها با او یه قلب واقعی هستم پس از او حمایت

خواهم کرد حتی اگر نابودشوم......


♥ سه شنبه دوازدهم آذر 1392♥ 21:59 ♥ شقایق و داداشی ♥



بـــــــــــرگـــــــــــــــــــرد

چمـــــــــــــدان هایـــمان اشـــــــــــــتـباه شـــــده استــ

دلــــــــــم را بـــــــه جــــــــای خـــــــــاطـــراتت برده ای...

خیـــــــــــالت راحـــــــــــت

نــــــــه پیـــــــــــشانی مــــــن به لبــــــــــــهایت رسید...

نـــه لیــــــــــــاقت تــــــــــو به احـــــــــساس مـــــــــــــن...

راحــــــــت بـــــــــــرو...

چیــــــــــــــزی به هم بدهــــــــــــــــکار نیستیم...

بیـــــــــــــا حـــواس خـــــــــــدا را پرت کنیم...

تــــــــــو صـــــــــــدایش کن...

مـــــــــــن دزدکی فاصــــــــــــله ها را بر میدارم...

 

بـــــــــآیـــــــــــــد قــمـــآر بــآز باشــی تـــا بفهمـــی

فــــرق بیـــن بــآختن و بـــد بــآختن رآ...!

امشب تـــو رآ بـــد بآختـــم...

♥ دوشنبه سیزدهم آبان 1392♥ 18:56 ♥ شقایق و داداشی ♥


یادمـــه ...
مـادربـزرگ مـی گفـت
قلبـــت که بــی نظـم زد
از همیــشه عاشق تـــری
اشکــت که بــی اختیــار ریخــت
از همیــشه دلتنــگ تـــریشبــت کـه بـا درد گذشـــت
فکــرت از همیــشه درگیـــرتـر سـت
ایـــن روزهـــا
ایـــن شــب هـــا
از همیــشه بــدتـــرم!
ضـــربـان بــی نظــم
شــب بـــی خـواب
اشــک بــی دلیـل
هـــر روزم هـــزار روزمـــادر بــزرگ...
زمستــانـــم پــایـان نــدارد بهــارم بهـار نیســـت
آن دنیــا کـه تــویـی کجــاست؟
دلتنــگ هــم مـی شــوی گاهـــی ؟
دعوتـمــان کـن شبـــی ، روزی 
مـن و او مدت هــاست از ایـن شهـر و فـاصله خستـــه ایماینجـــا بهــارش هـم شکوفــه نــدارد
زمستانــش بــی بـرف !
آسمــانِ شـب هایــش بـــی ستـاره !
آنجـا کـه تویــی اگر مهربـانی خریـــدار دارد خبــرم کن
اگر عشــق درمــان دارد خبــرم کن
اگر فاصلــه هــا کوتــاه اسـت خبــرم کـن 
ما از دربــدری خستــه ایم سلامِــم را به خــدا برسان و بگـو زمینــش بـی آسمـان مانـده است
 دخترش  بــی قــرار . . .!

http://s1.picofile.com/file/7698818274/Untitled.jpg

♥ دوشنبه سیزدهم آبان 1392♥ 18:54 ♥ شقایق و داداشی ♥


برای تو نامه ای می نویسم…


دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.


دلتنگی که فاصله را نمی فهمد !


نزدیک باشی و اما دور…دور…دور !


تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است.


تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند…


پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن

 

 بست می رسند!


فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و مجنون

 

 ها که می میرند!


خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد ؟!


حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم.


می دانی ، نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان

 

 باشند و کسی که باید ، آن ها را نخواند! قرار نیست این را هم

 

 بخوانی…قرار نیست بیقراری ام را بفهمی !


قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و

 

 چند واژه را پنهان کرد…


قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه

 

 درد بزرگی است…


قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم! و چه اندازه این

 

 دوست داشتن پیرم کرد…


اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ

 

 باشی! دلتنگ کسی که دوستش داری…


برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار شقايق را

 

 بوسیده باشی! برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در

 

 دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی!


برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش

 

 نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی!


تو فکر می کنی آن روز چند سال خورشیدی دیگر است ؟


آن روز چقدر از هم دور شده باشیم ؟


پای کدام بن بست کنار کدام درخت پایین کدام پنجره برای آخرین

 

 دیدار گریسته باشیم؟


هنوز زود است… برای تو که از حال دلم غافلی زود است… نباید

 

 بفهمی که این روزها چقدر دلتنگم… نباید بفهمی که قدم هایم

 

 هر روز پیر و پیرتر شده اند ! و هر روز سایه ام ، کمرش خم و

 

 خم تر می شود!


این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم…


برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم…


وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی

 

 گیرم شاید نشانی ام را گم کرده ای…


موهایم یک در میان سپید و سیاهند مثل روزهایی که یک در میان

 

 شاد و ناشاد می گذرند! کوچه ها را که نگو… بی خبرتر از آن

 

 می گذرم که پنجره ای برایم گشوده شود… تکان دستی ،

 

 سلامی… خیال کن غریبه ای که او را هیچ کس نمی شناسد!

 

 هنوز هم ایستگاه ها را دوست دارم…


نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند.


هنوز هم انتظار را دوست دارم.


هنوز هم زل می زنم به هر قطاری که می گذرد…


به دست هایی که توی هوا تکان می خورند و به بوسه هایی که

 

 میان دود… گم می شوند !


خوش به حال قطارها همیشه می رسند… اما من… هیچ وقت

 

 نرسیدم ! هیچ وقت… تمام زندگی ام فاصله بود…

 

این نامه باشد برای روزی که یکی از این قطارها مرا هم با

 

 خودش برده باشد…


چمدانی پر از نامه جا می ماند برای تو ، از مسافری که عمری

 

 عاشقت بود…

♥ دوشنبه سیزدهم آبان 1392♥ 18:53 ♥ شقایق و داداشی ♥


               

من زنم...

با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست

که زرق و برقش شخصیتم باشد

من زنم... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو

میدانی؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی

قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند

دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم

دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است

به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی!

دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی

و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا می شوی

تمام حرف هایت عوض می شود

دردم می آید نمی فهمی

تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است

حیف که ناموس برای تو وسط پا است نه تفکر

حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است

من محتاج درک شدن نیستم... دردم می آید خر فرض شوم

دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری

و هر بار که آزادیم را محدود میکنی

میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است

نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود...!

میدانی؟

دلم از مادر هایمان میگیرد

بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده

خیانت نمیکردند... نه... برای اینکه از زندگی راضی بودند

نه... خیانت هم شهامت میخواست... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت

جایش النگو داد...

آنها از خدا میترسند... از لقمه ی حرام میترسند... از همه چیز میترسند

تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است

دردم می آید... این را هم بخوانی میگویی اغراق است

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد

باز هم همین را میگویی؟

ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه، غیرت داری؟؟

دردم می آید

از این همه بی کسی دردم می آید...

ساکار

♥ دوشنبه سیزدهم آبان 1392♥ 18:52 ♥ شقایق و داداشی ♥

در جلسه امتحان عشقمن مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف ناگفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درددل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام, کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است

برگه ها بالا............

♥ دوشنبه سیزدهم آبان 1392♥ 18:51 ♥ شقایق و داداشی ♥


دلـــــــــــــــم که میگیرد بغــــــــض میکند

میشود وبــــــــــــــال گردنم

درد هـــــــــــایم خیــلی نیـــــــــستند

تـــــــو هستی و فــــــــــــراموش کردنت

لعنـــــــتی دردم می آید

وقــتی با دردهــایت کلــنجار میروم...

 

تــــــــــــو و جــــــــــاده

دســــــــــــت به دســـــــــــت هـم دادید

تا بــــــــی انتـــــها بماند

طــــــــــول تنـــــــــــهایی های مــــــــــــن...

 

بـه بعــــــــــضیا بایــد گفت : رفتــــی؟

فـــقط از کنار برو که قاطـی آدمـــــــــــا نـشی...

 

 

کلــــکسیونی دارم از خنــــــــجر ها...

روی تیـــــــــــز ترینش نوشته:

"هدیــه ی بهتــرین رفیقــم"

 

در روزگاری که “دروغ” یـک “واقـعـیت

عمــ ــ ــ ــ ـومـی” است . . .

به زبان آوردن “حقیقت”

یک “اقدام انقلابی” محسوب می شود !

♥ دوشنبه سیزدهم آبان 1392♥ 18:47 ♥ شقایق و داداشی ♥

http://www.khavaranshop.com/   خرید پستی از خاوران شاپhttp://www.khavaranshop.com/   خرید پستی از خاوران شاپ


سلام بچه ها خوب هستید؟

عیدتون مبااااااااااااااااارک

اومدم بگم امشب تولده یکی از بهترین ابجیامه

تولد ابجی بهارمه امشب

تولدت مبارک ابجی بهارم خیلی خانومی خیلی دوستتدارم

برات توی این شب مقدس ارزو میکنم هزارساله بشی و همیشه درکنار منو ابجیام باشی


عکس متحرک تبریک تولد


ابجی بیا حالا شمعای کیک تو فوت کن

عکس ها و تصاویر متحرک جشن تولد (کیک و تبریک)


هوووووووووووورررررررررررررراااااااااااااااااااااااااا

عکس ها و تصاویر متحرک جشن تولد (کیک و تبریک)


خب اینم کادوی من ابجی بخدا ناقابله

عکس ها و تصاویر متحرک جشن تولد (کیک و تبریک)


اینم کادوی دوست جونیای وب من

عکس ها و تصاویر متحرک جشن تولد (کیک و تبریک)


♥ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392♥ 17:51 ♥ شقایق و داداشی ♥

توجه توجه شعر های خوش گل شما به دست من رسید ومن برنده ی  این مسابقه رو الام می کنم


امیر ومهتاب برنده ی این مسابقه ی درخشان شدند

 


ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392♥ 20:31 ♥ شقایق و داداشی ♥

بچه ها من یک هفته نیستم وایییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دلم برای همه ی شما تنگ می شه


داداش مهدی داداش محمد داداش حسن مواظب خودتون باشیه


از جومله ابجی های خوبم


همه ی شمارو دوست دارم یک سفر کوتاه


خداکنه دفعه بعد همه دسته جمعی بریم مسافرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


خداحافظ دوستان خوب مواظب خودتون با شید خداحافظ.................

♥ پنجشنبه دهم مرداد 1392♥ 14:21 ♥ شقایق و داداشی ♥

                       



ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ سه شنبه هشتم مرداد 1392♥ 2:13 ♥ شقایق و داداشی ♥

داداشيييييييييييييييييييييييييي كجاييييييييييييييييييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داداشي دلم برات يك نوخود شد كجايي داداشي ناصرم خودت مي دوني كه .......................دل كندن از تو برام مثل اسيد باشيدن روي قلبمه رفتي ومنو تنها گذاشتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدايا داداش ناصرم روبرام نگهدار

الاهي امين

خدايااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خودت كمك كن

♥ دوشنبه هفتم مرداد 1392♥ 2:57 ♥ شقایق و داداشی ♥

دختر و پسر تنهای عاشق

.


ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ دوشنبه هفتم مرداد 1392♥ 2:57 ♥ شقایق و داداشی ♥

 

 

%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-9-1024x768[1].jpg

♥ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392♥ 13:34 ♥ شقایق و داداشی ♥

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...

هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره..........   *  

♥ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392♥ 12:41 ♥ شقایق و داداشی ♥

 

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد

به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند

دوستتان دارمممممممممممم ............

♥ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392♥ 12:40 ♥ شقایق و داداشی ♥

 

سر بروی شانه های مهربانت میگذارم

عقده ی دل میگشایم

گریه ی بی اختیارم

از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم.............

♥ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392♥ 12:38 ♥ شقایق و داداشی ♥

ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم.......
♥ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392♥ 12:37 ♥ شقایق و داداشی ♥

به مامانم میگم:نمیخای واسه ما آستین بالا بزنی؟میگه:پسرم زن میخوای؟گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ گفتم آستیناتو بالا بزنی با هم مچ بندازیم ببینیم کی قوی تره

***************************

 

رفتم تو ماهی فروشی به فروشنده می گم :آقا یه ماهی قزل آلا بدین.میگه : واسه خوردن میخای؟میگم: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم واکسن هاری و کزازشو بزنم و برم

***************************

 

تو اتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نـَـ پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم حکم بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم

***************************

 

دوستم گفت: اگه با گوشی برم تو اینترنت از شارژم کم میشه؟ گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ از ذخیره ارزی کشورهای عضو اپک کم میشه

***************************

 

واسه دوستم عکس ایمیل کردم زنگ زدم میگم فرستادمش واست . میگه یعنی الان تو ایمیلمه؟ پـَـ نـَـ پـَـ الان دم در خونتونه ولی دستش به زنگ نمیرسه درو بزن بیاد بالا

***************************

 

میگم رسیدی خونه زنگ بزن،میگه تلفن کنم؟،میگم پـَـ نـَـ پـَـ زنگ خونه بغلی رو بزن در رو

***************************

 

کمیته انضباطی دانشگاه خواسته رفتم تو میگه شما دو ترم تعلیق خوردید اعصابم خورد سرمو انداختم پایین دارم لبمو میخورم میگه ناراحت شدید؛ پـَـ نـَـ پـَـ خوشحال شدم دارم فکر میکنم چجوری این لطف شما رو جبران کنم

***************************

 

یکی تو دانشگاه ازم پرسید ورودی چندی؟ گفتم85 همچین با تعجب گفت پس ترم اخری گفتم پـَـ نـَـ پـَـ ترم اولم ولی از آخر اومدم شروع کنم

**************************

 

یه شب یه یارو که نقاب زده بود با تفنگ جولوی یه دختره تو خیابون رو میگیره.دختره میگه:میخای پولامو بدزدی؟یارو میگه: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم بهت پیشناهاد ازدواج بدم .چون دیر وقت بود گفتم مزاحم خانواده نشم

***************************

 

یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم ... دوستم میگه میخوای بکشیش ؟ پـَـ نـَـ پـَـ آبریزش بینی داره میخوام نریزه رو قالی

***************************

 

به همسایم میگم جارو برقی دارید؟ میگه جاروبرقی می‌خوای؟ پـَـ نـَـ پـَـ می‌خواستم چک کنم اگه ندارید براتون بخرم.

***************************

 

خانمم را بردم اتاق عمل سزارین،ماما میپرسه برای عمل امدید؟ پـَـ نـَـ پـَـ امدیم نوزادان را ببینیم یک خوشگله شو برای اتاق خوابمان انتخاب کنیم؟!

***************************

 

یه مرد با ریش وپشم دراز و لباس مندرس کنار خیابون وایستاده داداشم میگه این گدائه؛ پـَـ نـَـ پـَـ کارل مارکسه اومده ببینه کارگران جهان با هم متحد شدن یا نه

***************************

 

تو باغ وحش یه مار پیتون دیده میگه این مار؟

 

میگم پـَـ نـَـ پـَـ نخ دندون رستم که سیمرغ با قدرت جادویی بهش جون داده.

***************************

 

زنه دوقلو زایده...پرستاره یکی از بچه هارو میبره براش....زنه میپرسه:اون یکی هم میارین؟؟؟پرستاره گفت: پـَـ نـَـ پـَـ فعلا اینو ببرین استفاده کنین...ده روز بعد از فعال سازی اون یکی هم پست میکنیم درِ خونتون

***************************
 

 

به بارومیگی افتابه داری؟میگه براخونه می خوای؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ براقالب کیک جشن تولد بابام می خوام،اخه سنتی دوست داره.

 


ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ یکشنبه بیست و سوم تیر 1392♥ 16:38 ♥ شقایق و داداشی ♥


ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ یکشنبه بیست و سوم تیر 1392♥ 16:33 ♥ شقایق و داداشی ♥

سلاممممممممم دوستان خوب من ایا شما ازاین وب

راضی هستید

عالی

خوب

بد

خیلی بد

نیاز به تلاش بیش تر

نظر بده

♥ یکشنبه بیست و سوم تیر 1392♥ 16:25 ♥ شقایق و داداشی ♥

خيلي بده...

سنگ صبور باشي و همه بيان باهات درد و دل كنن،

توأم سعي كني آرومشون كني و آخرم بخندونيشون...

اما وقتي خودت دلت گرفت...

كسي نباشه كه با حرفاش حداقل يكمي آرومت كنه ...

عکس عاشقانه فانتزی fantezi love
هر کس که رمز ادامه مطلب رو می خواد نظر بده

ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ پنجشنبه سی ام خرداد 1392♥ 15:16 ♥ شقایق و داداشی ♥


ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392♥ 18:59 ♥ شقایق و داداشی ♥


Nice Angel Picture



ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ دوشنبه بیستم خرداد 1392♥ 14:3 ♥ شقایق و داداشی ♥


ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ دوشنبه بیستم خرداد 1392♥ 14:1 ♥ شقایق و داداشی ♥




ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ دوشنبه بیستم خرداد 1392♥ 13:54 ♥ شقایق و داداشی ♥

♥ دوشنبه بیستم خرداد 1392♥ 13:50 ♥ شقایق و داداشی ♥



طراح : صـ♥ـدفــ